شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

19

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

به دو قسم « 9 » كه موسوم است به « جمال » و « جلال » « 10 » پيش ارباب ذوق و حال ، و صفات مبدأ افعال است ، پس اول چيزى كه ازو سبحانه سر زد بلا شك به اعتبار دو صفت « 11 » بود ، و فعل يكى محبت است و ديگرى غلبه ، پس اول مخلوقات محبت و غلبه باشد ، و اين نه رمز است . 2 ، 9 - بعد ازو سقراط بود از اهل « 12 » اثينه [ 399 - 469 پ م ] و بعد ازو افلاطون [ 347 - 427 پ م ] . و معنى اين لفظ به لغت يونان عام منفعت بسيار علم است . راى اين دو بزرگ در جميع چيزها يكيست و معتقد ايشان اين است كه : اول چيزها سه است يكى اللّه پس آفريد عنصر و صورت را . 2 ، 10 - بعد ازو ارسطاطاليس از اهل استاغيرا [ 322 - 384 پ م ] ، راى او اين بود كه اول « صورت » است و « عنصر و عدم و نيستى و اسطقسات چهارگانه » يعنى چهار عنصر و جسم پنجمى كه از حالى به حالى نمىگردد و آن آسمان است . 2 ، 11 - بعد ازو زينون بن مثاساوس از اهل قيطس ، و طريق اعتقادش اينكه : اول مخلوقات « عنصر » است و عنصريات چهاراند « 13 » . 3 - ذكر كرده است محمد بن يوسف عامرى كه سر آمد بود در حكمت در كتاب « الامد على الابد » كه تصنيف خودش است كه : اول حكما لقمان بود ، شاگرد داود نبى ، و انباذقلس شاگرد لقمان بود . چون از خدمت لقمان به بلاد يونان مراجعت نمود سخنان گفت در خلقت عالم . ابناى زمانش ظاهر آن سخنان را مخالف شرع يافتند ، او را به اين سبب [ 7 - ب ] از شهر بيرون كردند ، چنانچه داب عوام است با فضلاء . 3 ، 1 - و اهل يونان او را تعريف به حكمت دانى نمودند به جهت مصاحبت

--> ( 9 ) - د ، ت : منقسم به دو قسم مىشوند . ( 10 ) - د : جلال و جمال . ( 11 ) - ت : به اعتبار اين دو صفت . ( 12 ) - ت : اهل شهر اثينه . ( 13 ) - در نسخه‌ها بعد از اين چند جمله آمده است كه مربوط به سرگذشت فيثاغورس است كه به جاى خود آورده خواهد شد .